
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:Melody در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
برنامهنويس و مهندس
يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند.
برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟
مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من ۵ دلار به شما ميدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامهنويس بازى کند.
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟» برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد.
یک نصیحت
هیچ وقت پاتو توی کفش بزرگترها نکن
[+]
نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 11:42 توسط MJF <>
|
|
امشب شب تولدمه هدیه یادتون نره
[+]
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:22 توسط MJF <>
|
|
پرسيدم ... ،
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟
با كمي مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس براي آينده آماده شو .
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن ،
وهيچگاه به باورهايت شک نکن .
زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .
پرسيدم ،
آخر .... ،
و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،
قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..
داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :
هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،
آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،
شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،
مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..
به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،
زلال كه باشي ، آسمان در توست .
[+]
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:18 توسط MJF <>
|
|
[+]
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:55 توسط MJF <>
|
|
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!
جمله روز : آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو
[+]
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:45 توسط MJF <>
|
|
[+]
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:43 توسط MJF <>
|
|
Linkin’ Park - bleed it out
yeah here we go for the hundredth time
آره حالا براي صدمين بار مي ريم
throw them up and let something shine
اونا رو بنداز بالا و بذار يه چيزي بدرخشه
going out of my ××× mind
از ذهن لعنتي من بيرون ميره
filthy mouth,no excuse
دهن کثيف ، بدون بهانه
find a new place to hang this noose
براي به تله انداختن يه جاي جديد پيدا کن
string me up from atop these roofs
من رو داره از بالاي اين بالا پشت بوم ها خفه مي کنه
knot it tight so i won't get loose
گرشو سفت کن تا من نيفتم
the truth is you can stop and stare
حقيقت اينه که تو مي توني صبر کني و خيره نگاه کني
run myself out and no one cares
خودمو بيرون مي کشم و هيچ کس اهميت نمي ده
dug the trench out ,dug down there
گودال رو محکم مي کنم ، اونجا رو حفر کن
put the shovel up out of reach somewhere
بيل رو در جايي دور از دسترس بذار
someone pour it in,make it a dirt dance floor again
يه نفر داره اين رو جاري مي کنه ، اين رو دوباره تبديل به يک سکوي رقص کثيف مي کنه
say your prayers and stomp it out
دعا ها تو بخون و پايکوبي کن
When they bring that chorus in
وقتي که اون ها ، اون گروه خوانندرو ميارن تو
chorus
I bleed it out
من اون رو با خون به بیرون مي مکم
Digging deeper just to throw it away
عميق تر حفر مي کنم فقط براي اين که اون رو بيرون بندازم
I bleed it out
من اون رو با خون به بیرون مي مکم
Digging deeper just to throw it away
عميق تر حفر مي کنم فقط براي اين که اون رو بيرون بندازم
I bleed it out
من اون رو با خون به بیرون مي مکم
Digging deeper just to throw it away
عميق تر حفر مي کنم فقط براي اين که اون رو بيرون بندازم
Just to throw it away, just to throw it away.
فقط براي اين که اون رو بيرون بندازم ، فقط براي اين که اون رو بيرون بندازم
I bleed it out, go, stop the show
من اون رو با خون به بیرون مي مک ، برو ، نمايش رو نگه دار
Drop your boards and let sloppy show
تابلو هات رو بنداز و بذلر نمايش نا مرتب باشه
Shotgun opera lock and load
شات گان ، اوپرا ، هدف گيري کن و تفنگ رو پر کن
Cock it back and then watch it go
زمانش رو به عقب برگردون و بعد اون رو نگاه کن
Momma help me, I've been cursed
مامان کمکم کن ، من طلسم شده ام
Death is rolling in every verse
مرگ داره در همه ي اشعار نقش بازي مي کنه
Candy paint on his brand new hearse
رنگ آب نباتي روي مدل جديده نعش کشش
Can't contain and he knows he works
نمي تونه شامل بشه و او مي دونه که کار مي کنه
××× this hurts, I won't lie
لعنت به اين زيان ها ، من ديگه دروغ نمي گم
Doesn't matter how hard I try
نصفه کلمات معني ندارن هميتي نداره که چقدر سخت تلاش کنم
And I know that I won't be satisfied
و من مي دونم که راضي نخواهم شد
So why, try ignore him?
پس چرا ، تلاش مي کني تا او رو ناديده بگيري
Make it a dirt-dance floor again
دوباره اين رو به يک سکوي رقص کثيف تبديل مي کني
Say your prayers and stomp it out
دعا ها تو بخون و پايکوبي کن
When they bring that chorus in
وقتي که اون ها ، اون گروه خوانندرو ميارن تو
chorus
I've opened up these scars
من اين شکاف ها رو باز کردم
I'll make you face us
من تو رو مجبور مي کنم تا با ما طرف بشي
I've pulled myself so far
من خودم رو خيلي دور کشيدم
I'll make... you... face... us... now...
من تو ... رو ... مجبور ... مي کنم ... تا ... همين حالا... با ... ما ...طرف ... بشي
chorus
[+]
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:31 توسط MJF <>
|
|